سه شنبه13اسفند92
دیروز به خاطر اینکه حالم خوش نبود و سیستم درونی م هم بهم ریخته مرخصی ساعتی فرمودیم و رفتیم دنبال دخترمان و به منزل رجعت فرمودیم در میان التماس و درخواست های بنده که عزیزم! کمی آرام گیر تا بنده کمی بخوابم شاید حالم بهبودی نسبی پیدا کنه و باز در این بین 10دقیقه و فقط 10 دقیقه از این دنیا فارغ شدیم ناگهان با صدای دختر از جا پریدیم . که چی؟" مامانی! چرا عروسکم رو کردم تو آب مثل اونی که تو تلویزیونه نمیشه؟...





